عنوان
بررسي ميزان همخواني معاينه باليني و درماتوسكوپي ديجيتال درگيري ناخن در بيماران پسوريازيس مراجعه كننده به درمانگاه¬هاي پوست دانشگاه گيلان درسال 1396
محل تحصيل
رشت
چكيده
مقدمه: طي ساليان اخير، استفاده از درماتوسكوپي به عنوان ابزاري در تشخيص ضايعات پوستي از جمله پسوريازيس مطرح شده است. با توجه به نقش درماتوسكوپي در تشخيص زودرس درگيري ناخن در بيماري پسوريازيس و با توجه به كمبود منابع مرتبط، هدف از پژوهش حاضر بررسي ميزان همخواني يافته¬هاي معاينه باليني و درماتوسكوپي ديجيتال درگيري ناخن در مبتلايان به پسوريازيس مي¬باشد.
مواد و روش¬ها: در اين پژوهش توصيفي - تحليلي، 60 بيمار مبتلا به پسوريازيس، مراجعه كننده به درمانگاه¬هاي پوست دانشگاه علوم پزشكي گيلان، كه بيماري آن¬ها توسط متخصص پوست مربوطه در معاينه باليني تشخيص داده شده بود وارد مطالعه شده و پس از ارزيابي از نظر عدم وجود معيارهاي خروج، يافته¬هاي درگيري ناخن آن¬ها در معاينه باليني و درماتوسكوپي مورد بررسي قرار گرفت. سپس شدت بيماري پسوريازيس براساس معيارهاي PASI و NAPSI مورد محاسبه قرار گرفت. در نهايت داده¬ها با استفاده از نرم افزار SPSS21 و روش¬هاي آماري مقتضي مورد تجزيه و تحليل قرار گرفتند.
نتايج: در مجموع، 60 بيمار با ميانگين سني 17/16±78/41 سال، شامل 32 مرد، با ميانه طول مدت بيماري 4 سال و ميانه نمره PASI، 4/4 مورد بررسي قرار گرفتند. شايع¬ترين يافته¬هاي درماتوسكوپي ناخن به ترتيب splinter hemorrhage (66/71%)، pitting (70%) وonycholysis (33/68%) و شايع-ترين يافته¬هاي باليني ناخن به ترتيب pitting (16/44%)، onycholysis (16/39%) وsubungual hyperkeratosis (16/29%) بود. Pitting شايع¬ترين عارضه در دست¬ها و subungual hyperkeratosis شايع¬ترين عارضه در پاها، در هر دو معاينه باليني و درماتوسكوپي بود. بين معاينه باليني و درماتوسكوپي، تنها در تشخيص عوارض onycholysis (41/0=kappa)، subungual hyperkeratosis (41/0=kappa) و leukonychia (59/0=kappa) توافق متوسطي وجود داشت. توافق بين دو روش مذكور در تشخيص عارضه leukonychia در افراد با طول مدت بيماري كم¬تر از 2 سال (59/0=kappa) , 2 تا 6 سال (48/0=kappa) در حد متوسط و در افراد با طول مدت ابتلاي بالاتر از 6 سال (62/0= kappa) در حد قوي بود. اين توافق براي تشخيص عارضه subungual hyperkeratosis و نيز onycholysis در افراد با طول مدت ابتلاي كم¬تر از 2 سال ضعيف، 2 تا 6 سال (60/0=kappa و 56/0=kappa) و بالاتر از 6 سال (44/0=kappa و 51/0=kappa) در حد متوسط بوده است. همچنين، توافق بين مقادير اندازهگيريشده نمره NAPSI به وسيله دو روش مذكور در حد متوسط گزارش شد (81/0-089/0- %95CI، 000/0=p). لازم به ذكر است كه توافق بين دو روش مذكور بر حسب PASI، تنها در تشخيص عوارض subungual hyperkeratosis (7≥PASI، 44/0=kappa)، leukonychia (7≥PASI ، 58/0=kappa و 12≥PASI>7، 67/0=kappa) و onycholysis (12≥PASI>7، 67/0=kappa) قابل توجه بوده است.
نتيجه¬گيري: نتايج مطالعه حاضر نشان دهنده عدم وجود همخواني مناسب بين يافته¬هاي معاينه باليني و درماتوسكوپي ديجيتال در تشخيص بسياري از عوارض ناخن در مبتلايان به پسوريازيس مي¬باشد. با توجه به اين عدم همخواني، به نظر مي¬رسد كه درماتوسكوپي روشي مناسب جهت تشخيص زودرس پسوريازيس ناخن باشد.
شماره ركورد
176300
دانشگاه
علوم پزشكي گيلان