عنوان
بررسي ارتباط بين اختلالات سرمي آزمايش شده رايج با سطح هوشياري در بيماران تروماي سرdiffuse axonal injury پذيرش شده در بيمارستان پورسينا رشت
محل تحصيل
رشت
چكيده
زمينه و هدف: اقدامات باليني مناسب بهمنظور پيشگيري از آسيب مغزي ثانويه در TBI ناشي از اين اختلالات اهميت بسيار زيادي پيدا مي كند. از اين رو در اين مطالعه قصد داشتيم به بررسي ارتباط بين اختلالات سرمي آزمايششده رايج با سطح هوشياري در بيماران تروماي سر پذيرششده در بيمارستان پورسينا رشت بپردازيم.
مواد و روشها: در اين مطالعه تعداد 101 بيمار DAI بستريشده در بيمارستان پورسيناي رشت بهصورت گذشته نگر مورد بررسي قرار گرفتند. با بررسي پرونده بيماران اطلاعاتي نظير GCSحين بستري، علت TBI، سطح سرمي سديم، پتاسيم، منيزيوم و روي در چكليست از پيش تهيهشده ثبت گرديد. محاسبات از طريق نرمافزار SPSS نسخه 26 صورت گرفته است و سطح معناداري در تمام آزمونها 05/0 درنظر گرفته شده است.
نتايج: براساس نتايج بدست آمده در 8/25 درصد بيماران تصادف موتور سيكلت با عابر پياده، در 8/21 درصد بيماران تصادف موتور سيكلت با ماشين و در 8/15 درصد بيماران سقوط از ارتفاع علل اصلي TBI بودند. ميانگين GCS اوليه 67/3 ± 10/10، و ميانگين GCS هنگام ترخيص 35/2±64/13 بود. براساس نتايج بدستآمده 15 نفر (9/14 درصد) Na مختل، 16 نفر (8/15 درصد) K مختل، 37 نفر (6/36 درصد) Mg مختل و 41 نفر (6/40 درصد) Zn مختل داشتند. براساس نتايج بدست آمده مشخص شد كه بين ميانگين GCS روز اول و حين ترخيص با گروه بدون و با اختلالات سرمي Na، K، Mg و Zn رابطه معناداري وجود ندارد. براساس نتايج بهدست آمده تنها متغير Mg بر روي GCS حين بستري (041/0=P) و حين ترخيص (017/0=P) با تغييرات سطح Mg ارتباط معنادار دارد، بهطوريكه بهازاي يك واحد افزايش در Mg ميزان GCS حين بستري ببه مقدار 84/1 و حين ترخيص 42/1 كاهش مييابد. در ادامه يافتهها نشان داد كه بين پيامد بيمار با گروه بدون و با اختلالات سرمي Na Mg ,K, و Zn رابطه معناداري وجود ندارد.
نتيجهگيري: نتايج مطالعهي حاضر نشان ميدهد كه كاهش GCS حين بستري در بيماران مبتلا به DAI نميتواند به اختلالات سطح سرمي سديم، پتاسيم، منيزيوم و روي نسب داده شود. اختلالات ذكر شده در دراز مدت ميتوانند بر ترميم عصبي، GCS و بهطوركلي پيش آگهي بيماران DAI اثر بگذارند.
شماره ركورد
205796
دانشگاه
علوم پزشكي گيلان