عنوان
تحليل تاريخي روابط دولت-جامعه در فرآيند دموكراتيزاسيون در ايران؛ مطالعه انقلاب 1357
مقطع تحصيلي
كارشناسي ارشد
چكيده
دموكراسي، يكي از مهم ترين آرمان هاي جوامع بشري طي سه قرن اخير بوده است و كمتر جامعه اي را مي توان يافت كه در راستاي ارزش هاي دموكراتيك، تلاش نكرده باشد. فرآيند گذار به دموكراسي، يكي از دشوارترين مسيرهاي پيش روي جوامع است؛ مسيري پرفراز و نشيب كه الزاما پايان آن تأسيس يك دولت دموكراتيك نخواهد بود. يكي از مهم ترين مسائلي كه اين مسير را دشوار مي كند، رابطه دولت ها با جوامعي است كه بر آن ها تسلط دارند. رابطه دولت-جامعه يكي از مهم ترين متغير هايي است كه مي تواند در تسهيل فرآيند گذار يا دشوارتر كردن آن موثر باشد. اينكه تا چه ميزان دولت در مقابل فرآيند گذار، مقاومت هاي ايدئولوژيك از خودش نشان دهد، تا چه حد نخبگان واكنش دموكراتيكي به اين فرآيند نشان دهند، در ايجاد تغيير در فرآيند دموكراتيزاسيون موثر است. پژوهش حاضر نيز با تأكيد بر انقلاب اسلامي به عنوان يك مرحله از دموكراتيزاسيون در ايران كه در سال 1357 به وقوع پيوست، به مطالعه رابطه دولت-جامعه در اين فرآيند پرداخته است.
در اين پژوهش براي مطالعه مفهوم دولت از مفاهيم نظري موجود در نظريات نئوماركسيستي(لوئي آلتوسر، آنتونيوگرامشي، نيكوس ولانزاس)؛ نظريات نخبه گرايانه( گائتانو موسكا، ويلفردو پاره تو، رابرت ميشلز، رايت ميلز)؛ نظريات كثرت گرايانه(رابرت دال، جوئل ميگدال،آنتوني داونز) استفاده شده است. براي مطالعه دموكراتيزاسيون نيز از تئوري هاي ساموئل هانتينگتن، گريم جيل، چارلزتيلي و لري دايموند بهره گرفته شده است. روش تحقيق نيز نهادگرايي تاريخي و منابع تحقيق نيز داده هاي اوليه و ثانويه تاريخي است.
نتايج تحقيق نشان مي دهد كه فرآيند انقلاب در دهه 40 شمسي با مبارزات ايدئولوژيك دو گروه فكري اسلام گرايان و ماركسيست ها آغاز شد؛ مبارزات ايدئولوژيكي كه در سال هاي ابتدايي دهه 50 شمسي واكنش هاي ايدئولوژيك دولت مانند بسته تر كردن فضاي سياسي را در پي داشت. اتخاذ فضاي باز سياسياز طرف دولت در سال 1355 فرصتي را براي تشديد اعتراضات به مخالفان داد و به همين دليل نيز دولت با آگاهي از اينكه ديگر قادر به حفظ ايدئولوژي خود نيست، تلاش كرد تا صرفا هژموني نظامي خود را حفظ كند. از سويي ديگر، جامعه نيز با بسيج نارضايتي ها، تقويت جامعه مدني و اعتراضات مسالمت آميز تلاش مي كرد تا هدف اصلي انقلاب را كه همان پايه گذاري الگوي جديدي از نهاد دولت بود را محقق سازد. اين تقابلات دولت-جامعه تا زمان وقوع مهم ترين بزنگاه تاريخي يعني واقعه جمعه سياه تداوم يافت. واقعه جمعه سياه به عنوان يك ابربزنگاه تاريخي، به دليل شدت خشونتي كه دولت براي ممانعت از تداوم جنبش انقلابي بكار بست عملا امكان هرگونه مصالحه مابين دولت و جامعه را از بين برد. علاوه برآن، پس از واقعه جمعه سياه، جامعه تلاش كرد تا با تداوم اعتراضات خياباني و همراه كردن آن با اعتصابات سراسري، مبارزات مدني اش را شدت ببخشد. مقاومت جامعه در مقابل دولت در نهايت منجر به ازهم گسيختگي نخبگان و فروپاشي دولت شد. به اين ترتيب، با مقاومت جامعه در مقابل دولت، نهاد دولت فروپاشيد و الگوي جديد از آن تحت عنوان جمهوري اسلامي بنا شد.
شماره ركورد
227192
دانشگاه
دانشگاه اصفهان
استاد مشاور
حميد نساج
رشته تحصيلي
جامعه شناسي
استاد راهنما
حميد دهقاني