• عنوان

    بررسي مقايسه اي نياز به مداخله مجدد بعد از كشيدن لوله ي قفسه ي سينه در دو گروه با و بدون گرافي قفسه سينه در بيماران بستري در بيمارستان رازي و پورسيناي شهر رشت در سال 1398

  • محل تحصيل
    رشت
  • چكيده
    مقدمه: شايع ترين آسيب ها به دنبال تروماي بلانت يا نافذ، آسيب¬هاي ريوي و فضاي پلورال به صورت پنوموتوراكس، هموتوراكس و يا هموپنوموتوراكس مي¬باشند كه در بيشتر موارد به كمك درمان حمايتي و يا تعبيه لوله قفسه سينه (توراكوستومي – chest tube) درمان خواهند شد. خارج كردن لوله قفسه سينه مي¬تواند منجر به ايجاد عوارضي از قبيل پنوموتوراكس يا تجمع مايع شود. علي¬الرغم نبود دستورالعمل¬هاي استاندارد، به عنوان يك رويكرد محافظه كارانه توصيه مي¬شود بعد از خارج كردن لوله قفسه سينه جهت ارزيابي اين عوارض، از بيمار گرافي قفسه سينه به عمل بيايد. با اين حال، اكثريت يافته¬¬هاي كشف شده توسط گرافي قفسه سينه بعد از كشيدن لوله قفسه سينه به لحاظ باليني واجد اهميت تلقي نشده و موارد نيازمند به مداخله، تقريباً هميشه همراه با علائم باليني مي¬باشند. با توجه به مطالب گفته شده، عدم وجود يك دستورالعمل استاندارد مرتبط با رويكرد به بيمار پس از خارج كردن لوله قفسه سينه حتي در منابع جراحي عمومي و جراحي قفسه سينه، بيانگر ضرورت مطالعه¬ي حاضر مي¬باشد. اين مطالعه در راستاي اثبات اين مطلب مي باشد كه حذف انتخابي انجام گرافي قفسه سينه بعد از خارج كردن لوله قفسه سينه در بيماران بدون علامت، بر پيامد بيماري اثري نداشته و باعث كاهش در معرض قرار گرفتن بيمار به اشعه و كاهش قابل توجه هزينه¬ها مي¬شود. روش: اين مطالعه بصورت Cross-sectional طراحي شده است و حجم نمونه شامل 200 بيمار از بيماران بستري شده جهت تعبيه لوله¬ي قفسه سينه در بخش هاي جراحي بيمارستان رازي و پورسيناي شهر رشت طي سال 98 كه با معيار هاي ورود به مطالعه همخواني داشتند، انجام شد. بيماران در 2 گروه 100 نفره (يك گروه با CXR و گروه ديگر بدون CXR) به صورت تصادفي تقسيم شدند. جهت استخراج اطلاعات فرم هايي بصورت چك ليست طراحي شد. تجزيه و تحليل متغيرها با استفاده از آزمون دقيق فيشر وChi square test ، test Mann Whitney U انجام شد. همچنين سطح معناداري، 05/0 در نظر گرفته شد. نتيجه: 200 بيمار كه براي آن ها چست تيوب تعبيه شده بود، تحت بررسي قرار گرفتند كه از اين تعداد 120 بيمار (60%) مذكر و باقي آن ها (40%) مونث بودند. شايع ترين بيماري زمينه اي در هر 2 گروه با CXR و بدون CXR، شكستگي استخوان لگن بود. فراوان ترين علت كارگذاري چست تيوب، در هر دو گروه پلورال افيوژن (36% و 43%، به ترتيب در گروه با CXR و گروه بدون CXR) بود، اما اين تفاوت از نظر آماري معنادار نبود (p = 0.597). در اكثر موارد 1 چست تيوب كارگذاري شد و از نظر آماري ارتباط معناداري بين 2 گروه ديده نشد. از نظر نياز به مداخله مجدد (11 مورد در گروه با CXR در مقابل 6 مورد در گروه بدون CXR) نيز ميان 2 گروه ارتباط معناداري ديده نشد. از لحاظ مدت زمان بستري در بيمارستان نيز بين گروه با و بدون CXR تفاوت آماري معني‌دار مشاهده نشد (p = 0.644 ). نتيجه گيري: در مطالعه ما نشان داده شد كه چه در صورت تهيه گرافي قفسه سينه و چه عدم تهيه آن، پس از خارج سازي چست تيوب، از نظر فراواني نياز به مداخله مجدد، علت نياز به مداخله مجدد، تعداد چست تيوب هاي تعبيه شده و مدت بستري ماندن در بيمارستان تفاوت معنادار آماري نداشتند. از اين رو مي توان بيان كرد كه نياز به مداخله مجدد در بيماران پس از خارج سازي چست تيوب، بيشتر مبني بر علائم و نشانه هاي باليني و قضاوت جراح است و تهيه CXR روتين در تمامي موارد ضروري نيست. كليد واژه: جراحي عمومي، توراكوستومي، CXR، مديريت بيمار
  • شماره ركورد
    3415
  • دانشگاه
    علوم پزشكي گيلان