• عنوان

    بررسي تأثير تحريك الكتريكي جريان مستقيم فراجمجمه¬اي بر كيفيت خواب، شدت اختلال بي¬خوابي بعد از تروما در بيماران با آسيب مغزي تروماتيك در فاز تحت حاد

  • محل تحصيل
    رشت
  • چكيده
    زمينه: اختلال خواب بعد از تروما يكي از عوارض آسيب مغزي تروماتيك (TBI) مي¬باشد كه زندگي فردي و اجتماعي بيماران مبتلا را به شدت تحت تاثير قرار مي-دهد. يكي از فرضيه¬هاي مهم در ايجاد اين اختلال بعد از تروماي مغز، افزايش بيش از حد برانگيختگي كورتيكال به دنبال ضايعات تروما مي¬باشد كه احتمالاً در نتيجه جبران ضايعه در مغز ارتجاعي انسان اتفاق افتاده است و كاركرد نرمال شبكه¬هاي عصبي دخيل در خواب را مختل مي¬كند. درمان¬هايي كه تاكنون براي بهبود علايم اختلال بي¬خوابي در اين جمعيت بكار رفته است عمدتاً دارويي بوده و شامل داروهاي خواب¬آور مي¬باشند. هر چند درمان¬هاي غيردارويي مانند درمان رفتاري- شناختي، كنترل محرك¬هاي محيطي، آموزش بهداشت خواب و مديريت خستگي و طب سوزني سعي بر بهبود وضعيت خواب اين بيماران داشتند اما با اين حال در اين زمينه موفقيت نسبي داشتند. امروزه يكي از تكنيك¬هاي درماني كه قادر به مادولاسيون برانگيختگي كورتيكال مي¬باشد و ممكن است بر سازماندهي مجدد كورتيكال و نرماليتي شبكه¬هاي عصبي دخيل در خواب اثرگذار باشد، تحريك الكتريكي فراجمجمه¬اي با جريان مستقيم (tDCS) مي¬باشد كه به طور غيرتهاجمي اعمال مي¬شود. از اينرو در اين مطالعه، تاثير tDCS واقعي و شم (داروهاي خواب¬آور بدون تحريك الكتريكي موثر) بر شدت اختلال بي¬خوابي و كيفيت خواب بررسي مي¬شود. هدف: تعيين تأثير تحريك الكتريكي جريان مستقيم فراجمجمه¬اي بر كيفيت خواب، شدت اختلال بي¬خوابي بعد از تروما در بيماران با آسيب مغزي تروماتيك در فاز تحت حاد مي¬باشد. مواد و روش‌¬ها: 30 بيمار TBI در همه شدت¬هاي ضايعه كه دچار اختلال بي¬خوابي بعد از تروما شده بودند و معيارهاي ورود به مطالعه را داشتند در اين مطالعه كارآزمايي باليني تصادفي شده دو سو كور شركت كردند. قبل از شروع مداخلات در پايان دوره درمان (سه هفته) و همچنين سه هفته بعد از پايان دوره درمان، شدت اختلال بي¬خوابي و كيفيت خواب به ترتيب توسط پرسشنامه¬هاي شاخص شدت اختلال بي¬خوابي (ISI) و شاخص كيفيت خواب پيتزبرگ (PSQI) سنجيده شدند. پروتوكل tDCS واقعي، جريان مستقيم الكتريكي با شدت 5/1 ميلي آمپر براي 15 دقيقه در هر جلسه در طي 15 جلسه براي سه هفته، 5 جلسه متوالي در هر هفته بود. الكترود كاتود روي DLPFC راست و الكترود آنود روي شانه چپ قرا گرفت. در طول دوره درمان، بيماران در دو گروه 15 تايي يا tDCS كاتودال واقعي را دريافت كردند يا فقط دارو دريافت كردند و جريان برق فراجمجمه¬اي فقط براي چند ثانيه با شدت 5/0 ميلي آمپر بين الكترودها برقرار مي¬شد و سپس قطع مي¬شد (گروه شم). بنابراين در طول 15 دقيقه هرچند الكترودها بر روي پوست سر قرار داشتند اما عملاً جريان برق برقرار نبود. اطلاعات جمع¬آوري شده توسط روش¬هاي آماري مناسب آناليز شدند. نتايج: معلوم شد كه هم tDCS (001/0>P) و هم داروهاي خواب¬آور (05/0>P) باعث كاهش چشمگير شدت اختلال بي¬خوابي بعد از پايان دوره درمان نسبت به قبل از شروع مداخله مي¬شوند ولي با اين حال اثرات درماني tDCS نسبت به داروها (شم) ماندگارتر بود (001/0>P). اثرات درماني شم ماندگار نبود (05/0<P). همچنين tDCS برخلاف داروها باعث بهبود چشمگير كيفيت خواب شد و اثرات درماني آن سه هفته بعد پايدار ماند (001/0>P). بين دو گروه شم و tDCS واقعي در پايان دوره درمان فقط از نظر نمره كيفيت خواب تفاوت معني¬دار مشاهده شد (001/0>P) در حالي¬كه در سه هفته بعد از پايان دوره درمان دو گروه هم از نظر نمره شدت اختلال بي¬خوابي (01/0>P) و هم نمره كيفيت خواب (001/0>P) تفاوت معني¬دار داشتند. همچنين معلوم شد كه در جمعيت زير 50 سال اثر بخشي tDCS واقعي نسبت به شم در كاهش شدت اختلال بي¬خوابي سه هفته بعد از پايان دوره درمان بي¬خوابي (01/0>P) و بهبود نمره كيفيت خواب هم در پايان دوره درمان بي¬خوابي (01/0>P) و هم سه هفته بعد از پايان آن (001/0>P) به طور قابل ملاحظه بيشتر است. در مردان اثر بخشي درماني tDCS واقعي نسبت به شم در سه هفته بعد از پايان دوره درمان از نظر كاهش نمره شدت اختلال بي¬خوابي (05/0>P) و هم پايان درمان (001/0>P) و هم سه هفته بعد از پايان آن (001/0>P) از نظر نمره كيفيت خواب به طور معني¬دار بيشتر بود.
  • شماره ركورد
    3431
  • دانشگاه
    علوم پزشكي گيلان